|
به چه قیمتی گذشتی از شبای خیس مهتاب ؟
چی گذاشتیم از منو تو به جز آرزوی بر آب ؟
به چه قیمتی غرورو سر راهمون کشیدی ؟
چرا لحظه های با هم بودنامونو ندیدی ؟
خوب من ، ما هر دو باختیم توی این بازیه بی خود
هر دوتامون کم گذاشتیم که ترانه هامونم مرد
چیزی از لحظه نمونده ، منو تو لحظه رو کشتیم
حکم اعدام دلامونو با غرورمون نوشتیم
اگه دوسم نداری به روم نیار
یه چیزی از غرورم واسم بزار
نزار تو فکر تنهایی گم بشم
نزار حرف و حدیث مردم بشم
دلمو اینقده نشکن ، آخه این دل عاشقت بود !
له نکن این قلب خونو ، آخه روزی لایقت بود
دلمو اینقدر نسوزون ، مگه چی مونده از این دل ؟
رفتیو با بی وفاییت زدی مهر نحس باطل
تو که دوست نداشتی باشی چرا آتیشم کشیدی ؟
اون که تو خودخواهیات مرد دل من بود تو ندیدی !
از تو خونه ی وجودم به چه آسونی پریدی ؟
ریختن بارون این مردو ندیدی نشنیدی !
اگه دوسم نداری به روم نیار
یه چیزی از غرورم واسم بزار
نزار تو فکر تنهایی گم بشم
نزار حرف و حدیث مردم بشم
|